آخرین خبرها

كتابی برای كودكان تا یاد بگیرند با محدودیت‌ها كنار نیایند/ قــدم یـــازدهـــم

سایت بدون /رفتارگراها، كك‌ها را انداختند توی بطری شیشه‌ای و در ارتفاع معینی درگذاشتند. كمی بعد، در را بالاتر بردند. كك‌ها از ارتفاع قبلی بالاتر نمی‌آمدند. این به‌نظرم یكی از غم‌انگیزترین واقعیت‌های جهان هستی است. حالا اسم‌شان كه رویشان هست، رفتارگرا. قائل به كنش نیستند. به رفتار اعتقاد دارند و این‌كه محرك‌هایی كه به انسان وارد می‌شود، تقویت مثبت و منفی و تنبیه و تشویقی كه بر انسان اعمال می‌شود به تمامی، رفتار او را شكل می‌دهد. ما مثل رفتارگراها قائل به تعیین‌كنندگی تام و تمام تقویت‌ها و محرك‌ها نیستیم. برای انسان اختیار، انتخاب و كنشگری متصوریم، اما در عین حال نمی‌توان نقش آموخته‌ها را منكر شد. ما بسیاری از ترس‌هایمان را در كودكی آموخته‌ایم و پا را از آن ارتفاع بالاتر نمی‌گذاریم. محدودیت‌هایی كه مدتی داشته‌ایم را تا آخر عمر همراه خود می‌كشانیم درحالی‌كه آن محدودیت‌ها دیگر وجود خارجی ندارند. هرگاه احساس ناتوانی كردید كمی كه در گذشته جست‌وجو كنید، می‌بینید مثل كك‌ها فكر می‌كنیم ما نمی‌توانیم، امید نداریم بتوانیم از ارتفاع در بالاتر برویم. غافل از این‌كه خیلی وقت است دری در آن ارتفاع وجود ندارد و ما اسیر احساس ناتوانی و ترس‌هایمان هستیم.
حال تصور كنید اگر تمام اعضای یك جامعه این ترس آموخته شده، این احساس ناتوانی را در خود داشته باشند. بدبختی این ملت همین ترس و ناتوانی آموخته شده است. چنین ملتی هیچ‌گاه جسارت خودباوری را نخواهند داشت.
سوسن طاقدیس، «قدم یازدهم» را براساس همین ایده نوشته است. بچه شیری كه در یك قفس به دنیا می‌آید. قفسی به اندازه ده قدم.
«شیركوچولو وقتی ده قدم می‌رفت سرش می‌خورد به میله‌های قفس و دنگ صدا می‌كرد و درد می‌گرفت. شیركوچولو خیلی زود یاد گرفت كه بعد از قدم دهم دیگر جلو نرود.» یك روز در قفس بر اثر اشتباه نگهبان باغ‌وحش باز ماند. شیركوچولو از قفس بیرون رفت، اما فقط ده قدم. خیال می‌كرد اگر قدم یازدهم را بردارد سرش می‌خورد به میله‌های قفس و دنگ صدا می‌كند. خبر فرار شیركوچولو از قفس در تمام شهر پیچید. آنهایی كه بچه شیر را دوست نداشتند گفتند: «چه بد شد، حالا دیگر از ترس بچه شیر نمی‌توانیم به پارك برویم. حالا دیگر بچه‌شیر توی كوه خانه می‌سازد و ما نمی‌توانیم به كوه برویم و كوهنوردی كنیم.»
آنهایی كه بچه شیر را دوست داشتند خندیدند و گفتند: «چه خوب شد! حالا شیر كوچولو توی پارك می‌دود و بازی می‌كند. او می‌فهمد كه دنیا چقدر بزرگ‌تر از قفس اوست. حالا شیر كوچولو می‌فهمد كوه چیست و آسمان چقدر بلند است و دنیا چقدر بزرگ‌تر و قشنگ‌تر از قفس ده قدمی اوست.» اما بچه شیر هیچ‌كدام از اینها را نفهمیده بود، چون فقط ده قدم از قفس دور شده بود.
شیركوچولو را آن روز به قفس برگرداندند.
حالا سال‌های سال از آن اتفاق گذشته و شیر كوچولو هنوز نمی‌داند اگر قدم یازدهم را برمی‌داشت سرش به میله‌ها نمی‌خورد. نمی‌داند اگر قدم یازدهم و قدم‌های بعدی را برمی‌داشت می‌توانست تا كجا برود و چه چیزهایی ببیند. حالا بچه‌های شیركوچولو هم قدم‌هایشان را می‌شمارند و قدم یازدهم را برنمی‌دارند كه سرشان به میله‌ها نخورد و دنگ صدا ندهد، اما یكی از آنها سرش را از لای میله‌ها بیرون می‌آورد.
«شاید او از قفس بیرون بیاید و ده قدم، یازده قدم، صدقدم و هزار قدم جلو برود. شاید بچه‌هایش را توی كوه به دنیا بیاورد. آن وقت آنها به جای این‌كه در قفس ده قدمی زندگی كنند، لابه‌لای درختان بازی می‌كنند. او برای بچه‌هایش تعریف می‌كند كه دنیا چقدر بزرگ‌تر و زیباتر از یك قفس ده قدمی است».
كتاب از یك قصه و البته واقعیت تلخ شروع می‌شود، اما در نهایت به امیدی روشن و رویایی شیرین ختم می‌شود. 
كتاب «قدم یازدهم» به نویسندگی سوسن طاقدیس و تصویرگری علیرضا گلدوزیان توسط كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان چاپ شده و بچه‌های پنج سال به بالا خوب می‌توانند آن را درك كنند.

برچسب‌ها: , , , ,

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

add_action('wp_head','telegram_seo_link'); function telegram_seo_link(){ if (is_single()) { global $post; $thumbnail = wp_get_attachment_image_src( get_post_thumbnail_id($post->ID), 'full' ); echo ' '; } }