آخرین خبرها

نگاهی به فیلم پسركشی، ساخته محمدهادی كریمی/ مخاطب‌كشی در چهار راه حوادث

سایت بدون – پسركشی شروعی جذاب دارد؛ شروعی كه به نظر می‌رسد با همراهی عنوان كنجكاوی‌برانگیز فیلم می‌تواند به‌سرعت مخاطب را درگیر و جذب قصه كند. قصه‌ای متعلق به سال‌های دور؛ سال‌هایی كه در برخی خانواده‌های ایرانی مردسالاری حكمفرما و داشتن فرزند پسر از اهمیت بسزایی برخوردار بود. قصه فیلم در ابتدا از نگاه زنی (ژاله صامتی) روایت می‌شود كه پس از آوردن چهار فرزند دختر، چشم‌انتظار یك پسر است؛ پسری كه هرگز متولد نمی‌شود تا شوهرش سودای زن دوم را در سر بپروراند. زنی كه جادو و جنبل‌ها بر او كارگر نمی‌افتد و خیلی زود وارد خانه می‌شود تا شاید بتواند مرد قصه و مادرش (نسیم ادبی) را به آرزوی دیرینه‌شان كه داشتن پسری كاكل‌زری است، برساند. پسری كه فیلم می‌توانست مصیبت‌نامه‌ای درباره چند و چون تولد و ادامه حیات یا مرگ او باشد، اگر به یكباره به بیراهه نمی‌رفت! با وجود این یك‌سوم ابتدایی فیلم قابل تأمل و تحمل است. قصه‌ای نیم‌بند دارد و فیلمنامه‌نویس سعی كرده شخصیت خلق كند؛شخصیت‌هایی كه هرچند صاحب اسم و هویت مشخصی نیستند و برخی از آنها (نظیر مادرشوهر) به لحاظ سنی چندان تناسبی با سایر شخصیت‌های فیلم ندارند، ولی كنجكاوی‌برانگیز جلوه می‌كنند و به نظر می‌آید قادرند موتور درام قصه را به‌خوبی به حركت درآورند.

آینده‌ای ابهام آمیز
پسركشی با این مقدمه جذاب آغاز و به یكباره با فلش فورواردی غیرمنتظره به آینده می‌رود؛ آینده‌ای مرموز و ابهام‌آمیز كه در آن پسری (آرمان درویش) با مادر پیرش (ژاله صامتی) زندگی می‌كند. پسری كه ظاهرا كارشناس مسؤول میراث فرهنگی است و به‌واسطه مرمت خانه‌های قدیمی، درگیر مساله پیدا شدن اسكلت‌ها و ماجرای عشقی خاص می‌شود. اصلی‌ترین بخش فیلم كه بیشترین زمان آن را شامل می‌شود، ولی چیز دندانگیری نصیب مخاطبش نمی‌كند. بخشی كه تنها با حربه تعلیق پیش می‌رود؛ تعلیقی كه به‌سرعت لو رفته تا علاوه بر این‌كه كسالت‌بار و ملال‌آور می‌نماید، به‌سادگی مخاطب كم‌حوصله امروزی را از دنیای فیلم و آدم‌هایش جدا كند. در واقع ضعف‌ها و كاستی‌های این بخش، هر آنچه فیلمنامه‌نویس و كارگردان (محمدهادی كریمی) در یك‌سوم ابتدایی اثر رشته بودند را پنبه می‌كند و فیلمی به‌اصطلاح سینمایی را در اندازه فیلم‌های نازل تلویزیونی تنزل می‌بخشد. سؤال‌برانگیزترین قسمت فیلم، ماجرای علاقه ناگهانی پسر به دختر عكاس (بهاره كیان‌افشار) و وارد شدن بی‌دلیل و منطق دختر به خانه پیرزن (ژاله صامتی) است. بخش عمده‌ای از زمان فیلم به رفتارهای عجیب دختر با پیرزن اختصاص یافته تا مخاطب را به سمت و سوی حل پازلی پیچیده و معماگونه فیلم سوق دهد؛ پازلی كه در نهایت تكه‌هایش به‌زحمت در كنار هم چیده می‌شوند ولی چه فایده، قصه‌ای كه می‌توانست قوی‌تر و منسجم‌تر از شكل و شمایل كنونی نوشته شده و به تصویر درآید، تباه شده و از دست‌رفته می‌نماید.
پایانی ناامیدكننده
فیلمی كه در یك‌سوم ابتدایی، فضاسازی‌ها و فرم بصری‌اش جلب توجه می‌كند و از طراحی لباس و طراحی صحنه‌اش گرفته تا میزانسن و دكوپاژ صحنه‌هایش سعی می‌كنند در خدمت تعریف قصه‌اش باشند و متفاوت از سایر آثار مرسوم سینمای ایران جلوه كنند، در پایان‌بندی آن چنان از دست می‌رود كه تنها در كلام و دیالوگ خلاصه می‌شود؛ كلامی كه بر زبان خواهران ناتنی قصه (لیلا اوتادی و لیلا زارع) و استاد (فرخ نعمتی) جاری می‌شود تا پرده از واقعیتی بردارد كه قرار است مخاطب را شوكه كند؛ شوكی كه البته فیلمساز هیچ تلاشی برای به تصویر كشیدنش نكرده است و تنها به نقل‌قولی رادیویی از آن اكتفا می‌كند. در حالی كه زمان لازم برای بسط و گسترش قصه وجود داشته و همین‌طور مصالح لازم برای نمایش بصری ابعاد مختلف آن فراهم بوده است، اما فیلمساز ترجیح می‌دهد در ساخت و نمایش فلاش‌بك‌ها، خست به خرج داده و جز قضیه آسیب زدن به ملاج بچه تازه متولد‌شده، سایر ابعاد ماجرا را آنچنان كه باید به تصویر درنیاورد. در عین حال قضیه دو‌اسكلتی كه در حین نزاع و درگیری در آغوش هم جان سپرده و دفن شده‌اند به خودی خود آن‌قدر مضحك است كه نه‌تنها می‌تواند جدیت موضوع فیلم را تحت الشعاع قرار دهد بلكه این سوال را در ذهن متبادر می‌كند كه اصلا ضرورت گنجاندن این مساله دور از ذهن و فاقد كاركرد دراماتیك در فیلمنامه چه بوده است؟
شخصیت‌ها و بازیگران
پسركشی فیلمی پرشخصیت است؛ شخصیت‌هایی كه یكی پس از دیگری ظاهر می‌شوند ولی ردپای مؤثری از خویش برجای نمی‌گذارند. در یك‌سوم ابتدایی به نظر می‌رسد كه شخصیت مادرشوهر (نسیم ادبی) از آن دست شخصیت‌های قابل‌اعتنای فیلم خواهد بود كه تاثیرش در ادامه بیش از پیش به چشم خواهد آمد. در كمال تعجب اما این شخصیت به‌راحتی حذف و نادیده گرفته شده و جای خودش را به سایر شخصیت‌های كم‌جان قصه می‌دهد. تعجب بزرگ‌تر اما این است كه حتی شخصیت‌های اصلی فیلمنامه، پرداخت مناسبی نداشته و به نوعی هرز رفته‌اند. پدر خانواده فردی بی‌هویت است كه اغلب در سكوت مطلق به‌سر می‌برد و وقتی هم كه زبان می‌گشاید چیزهایی می‌گوید كه با عقل جور درنمی‌آید؛ چیزهایی نظیر این‌كه هووها را به فاصله گرفتن از هم و دشمنی با یكدیگر فرامی‌خواند. شخصیت زن یا مادر (ژاله صامتی) در یك‌سوم میانی، تحت‌تاثیر تزریق تعلیق به فیلمنامه، بلاتكلیف و پا درهواست و گره‌گشایی انتهایی فیلمنامه نیز كمكی به نجات این شخصیت نمی‌كند. در عین حال شخصیت پسر (آرمان درویش) در چهارراهی از حوادث گرفتار آمده و مدام در حال تقلا كردن است. از یك طرف مادرش را درك نمی‌كند و از سوی دیگر با دختری (بهاره كیان‌افشار) مواجه می‌شود كه رفتارهایی عجیب بروز می‌دهد و از تمام اینها مهم‌تر خواهرانی ناتنی كه او را پذیرا نیستند؛ خواهرانی (لیلا اوتادی و لیلا زارع) كه برای شنیدن قصه‌شان شاید خیلی دیر شده باشد. جایی در نزدیكی پایان فیلم كه فرصت‌ها برای دراماتیزه كردن این قصه از دست رفته است. پسركشی فیلمی عجیب است. فیلمی كه این میزان شخصیت و بازیگر شناخته‌شده و جوان دارد و قادر نیست از هیچ‌یك، بهره‌ای كه انتظار می‌رود را ببرد.
فیلمسازی تاریخی
فیلم ساختن راجع به گذشته‌های دور یا نزدیك این مرز و بوم، امری لازم و ضروری است. پیشینه تاریخی و غنای فرهنگی ایران‌زمین، آن چنان پربار است كه بدون شك قادر است مواد اولیه مناسبی برای تولید سریال‌ها و فیلم‌های متعددی را فراهم كند. با وجود این شیوه بهره‌گیری از این داده‌ها و قصه‌های كمتر پرداخته‌شده تاریخی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. اگر قرار باشد این قبیل سوژه‌ها نیز با سهل‌انگاری‌های معمول و به شكلی خام‌دستانه روایت شوند، جز فرصت‌سوزی و هدر دادن سرمایه‌های با ارزش، چیزی نصیب این سینما نخواهد گشت. سینمایی كه از منظر فیلمنامه‌نویسی دچار ضعف‌های آنچنانی است. سینمایی كه همچنان فیلمنامه‌هایش به تحقیق، تعمق و تأمل بیشتری نیاز دارند تا خروجی نهایی آثارش، مطلوب‌تر و قابل قبول‌تر از اینها باشد.

برچسب‌ها: , , ,

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

add_action('wp_head','telegram_seo_link'); function telegram_seo_link(){ if (is_single()) { global $post; $thumbnail = wp_get_attachment_image_src( get_post_thumbnail_id($post->ID), 'full' ); echo ' '; } }