آخرین خبرها

بایگانی/آرشیو برچسب ها : داستان ضرب المثل

ریشه و داستان ضرب المثل « دست از ترنج نشناختن»

سایت بدون – می گویند وقتی پریشانی و بدنامی زلیخا در مورد عشق به حضرت یوسف (ع) بالا گرفت ، او برای این که به آن ها ثابت کند که چرا عاشق شده ، زنان بزرگان مصری را به مجلسی دعوت کرد ، در مقابل آن ها یک ترنج یا پرتقال و یک کارد و چاقو گذاشت و از یوسف ... بیشتر بخوانید »

ریشه و داستان ضرب المثل« فکر نان باش که خربزه آب است»

سایت بدون – دو دوست بودند که با هم کار ساختمانی می کردند ، موقع ناهار که شد ، هر دو سهم گذاشتند که ناهار بخرند، یکی از آن ها رفت ناهار بخرد، در راه چشمش به یک دستفروش افتاد که خربزه می فروخت برای همین هر چه پول داشت خربزه خرید و پیش دوستش برگشت، دوستش تا خربزه را ... بیشتر بخوانید »

ریشه و داستان ضرب المثل «شلنگ تخته انداختن»

سایت بدون -شِلَنگ یا شَلَنگ واژه‌ی عامیانه‌ی کهنه‌ی فارسی به‌معنی قدم بلند است. شلنگ زدن در اصطلاح به معنای با پا زدن است که یعنی همان لگد زدن خودمان ، تخته هم در زورخانه ها وسیله ای است که لابد می شناسید ، همان چیزی که روی آن شنا می روند ، در قدیم در زورخانه ها ورزشی بود که ... بیشتر بخوانید »

ریشه و داستان ضرب المثل « نه کور می کند، نه شفا می دهد»

سایت بدون – قصابی بود که چشمش درد می کرد ، خیلی هم درد می کرد ، آن قدر هم درد که گاهی حتی ترجیح می داد ، اگر شفا پیدا نمی کند و چشمانش خوب نمی شوند ، کور شود تا درد آرام شود. او پیش هر طبیبی که می رفت ، معالجه بی فایده بود و مرهمی که ... بیشتر بخوانید »

ریشه و داستان ضرب المثل «عجب سرگذشتی داشتی کل علی»

سایت بدون – دیدید مخاطب حرف هایتان نکته را نمی گیرد ، حکایت حکایت کل علی است . کل علی مردی با موهای کم و به قولی کچل بود که به حج رفته بود. و برگشته بود و شده بود حاجی و همه به او می‌گفتند: حاجلی (حاج علی) اما یک دوست قدیمی داشت که مثل قدیم باز به او ... بیشتر بخوانید »

ریشه و داستان ضرب المثل « طبل توخالی »

سایت بدون – طبل را همه می شناسیم ، اما تصور کنید نشناسیم و آن را برای اولین بار ببینیم ، با چیزی مواجه هستیم که سروصدای زیاد و هولناکی دارد اما وقتی به آن نگه می کنیم با چیزی توخالی مواجه هستیم که هیچ زوری ندارد ، این مساله در شعر فارسی دستاویز شعرهای زیادی بوده ،به عنوان مثال ... بیشتر بخوانید »

ریشه و داستان ضرب المثل « سرجهازی کسی بودن »

سایت بدون-جهاز که می دانید، چیست؟ همان وسایلی است که خانواده عروس برای خانه داماد تهیه می کنند تا اول زندگی بخشی از زندگی مشترک را تامین کرده باشند ، قدیم ها که بحث نوکر و کنیز مطرح بود، گاهی در بین جهاز یک خدمتکار هم وجود داشت که همراه داماد بود و داماد باید او را تحمل می کرد ... بیشتر بخوانید »

ریشه و داستان ضرب المثل « به لعنت خدا هم نمی‌ارزد»

سایت بدون -نفرین کردن و لعنت فرستادن بخشی از عصبانیت و ناراحتی محسوب می شود و شخص کارمای ظلم یا عمل ناپسندی که بر او شده را به ماورا می سپارد . شما تصور کنید که رفته اید خرید کرده اید و جنس بدی گرفته اید و می خواهید او را نفرین کنید و می گوید خدا تو را لعنت ... بیشتر بخوانید »

ریشه و داستان ضرب المثل « خیاط هم در کوزه افتاد»

سایت بدون – ما همیشه فکر می کنیم که اتفاق های بد برای دیگران است و برای خودمان نیست ، اینجاست که داستان ضرب المثل خیاط هم در کوزه افتاد خودش را نشان می دهد. در روزگار قديم در شهر ري خياطي بود كه دكانش سر راه گورستان بود . وقتي كسي ميمرد و او را به گورستان مي بردند ... بیشتر بخوانید »

ریشه و داستان ضرب المثل « نه خانی آمده، نه خانی رفته است»

سایت بدون -روزی روزگاری، مرد بازرگانی وارد شهر مشهد شد. او از شهر خود پارچه آورده بود و با تجار مشهدی دادوستد پرسودی انجام داد و پول خوبی به جیب زد. بعد از چند روز خواست از شهر مشهد خارج شود و به خانه خود بازگردد در راه یک خربزه مشهدی هم خرید که به عنوان تحفه به خانه ببرد. ... بیشتر بخوانید »