ریشه و داستان ضرب المثل «رخش باید تا تن رستم کشد»

سایت بدون – در شاهنامه آمده است وقتی که رستم برای جنگاوری آماده می شد

نیازمند اسبی بود

هیچ اسبی اما برای او پیدا نمی شد چون که هیچ اسبی نمی توانست حتی دست رستم را تحمل کند چه برسد به این که هیکل تنومندش را

تا این که خبر رسید اسب هایی از کابل آمده اند که در میان آن ها مادیان عجیبی بود

مادیانی با سینه ای مثل شیر ، پاهایی کوتاه، گوش هایی مثل خنجر و یال پرپشت

این مادیان کره ای به دنیا آورده بود با چشمانی سیاه، سمی پولادی ، تنی پرنگار، نیروی فیل، جرات شیر و استوار مثل بیستون

این کره چشم رستم را گرفت، پرسید: صاحب این کره کیست؟

جواب شنید: صاحبش را نمی شناسیم اما به او رخش رستم می گوییم . اما هیچ کس نمی تواند آن را رام کند

چون مادرش وقتی کمند و سوار ببیند که به سمت فرزندش میرود، به کمک او می رود

رستم اما خب ترس نداشت، کمندش را انداخت ، مادیان غران به سمت رستم آمد تا سرش را بکند

رستم اما با یک مشت مادیان را دور کرد

و کره اسب را که رخش بود گرفت و سوار شد

بعد پرسید: قیمت این اسب چند است؟

گفتند: اگر تو رستم هستی بهایش تنها راست کردن مرز و بوم ایران است

و این گونه رستم صاحب اسب شد؛ رخش

این داستان ضرب المثلی را ساخته است که حتی عطار نیشابوری هم از آن استفاده کرده است

این ضرب المثل زمانی به کار می رود که بخواهند بگویند هر فرد یا هر کار بزرگ، نیازمند به ابزار و اسبابی بزرگ و متناسب با خودش است

ضرب المثل های بیشتر را می توانید در لینک زیر پیدا کنید

مجموعه ای بی نظیر از ضرب المثل‌های فارسی همراه با داستان و کاربرد

مطلب پیشنهادی

ریشه و داستان ضرب المثل«به هم نان قرض دادن»

سایت بدون – در قدیم قوت غالب مردم نان بود و مردم معمولا به اندازه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *