حکایت کوتاه/کورم که دم خانه تو آمده ام

« فقیری به در خانه بخیلی آمد، گفت: شنیده ام که تو قدرتی از مال خود را نذر نیازمندان کرده ای و من در نهایت فقرم ، به من چیزی بده بخیل گفت: من نذر کوران کرده ام. فقیر گفت : من هم کور واقعی هستم ، زیرا اگر بینا می بودم ، از در خانه خداوند به در خانه کسی مثل تو نمی آمدم.»

مطلب پیشنهادی

آینده کوین دی بروین در منچسترسیتی؛ پپ گواردیولا هشدار داد

سایت بدون – پپ گواردیولا، سرمربی منچسترسیتی، به کوین دی بروین توصیه کرده که در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *